هستی در خوابهایم
هستی " تار" می بینمت اما ........
من کوکت کرده ام
دیگری می نوازد ساز دلت را " هستی "
من فقط زل میزنم و باز سنگ میشوم
مثل همه نگاهها و دلهای غریب اینجا.......
دراین ثانیه ها که معکوس می شوند
می توان مرد
اما نمی توان زندگی کرد .....
مدتهاست مجازی میخندیم…مجازی شادیم…مجازی عاشق میشیم…مجازی همدیگه رو دلداری میدیم…امــــــا…………..... واقعی تنهاییم!واقعی درد میکشیم!واقعی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم…..
آدما هم مِثه عکسا با بزرگ تر کردنشون دچار اُفت کیفیت میشن ...
'در آغوش خودم هستم ...من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ...نه چندان با محبت ...اما وفادار ... وفادار ...!